Showing posts with label سیب. Show all posts
Showing posts with label سیب. Show all posts

Sunday, October 23, 2011

کلافگی

نه اینکه کلافه باشد به واقع

نه اینکه چیز بدی شده باشد
یا که باز هم زندگی بی معنا شده باشد
نه اینکه شادیش مرده باشد

بازی اش میگیرد گاهی دخترک
گاهی وقتا صرفا ادای کلافگی در میآورد
بی هیچ دلیلی
شبها نمیخوابد و روزها غذا نمیخورد

که خسته ام کند
که ورش دارم بیاورم

در خانه ات
بیندازمش بین دستهایت

بگویم '' بیا،  بگیرش،  من نمیتوانم دیگر
 تو خوابش کن

وتو خوابش کنی

که تو خوابش کنی

Saturday, October 15, 2011

تقسیم

اینهمه نمازها برای تو
ایمان از آن من

بالها برای تو
پروازها از آن من

پروازها برای تو
آسمان از آن من

آسمان برای تو
بادها از آن من

بادها برای تو
ابرها از آن من

ابرها برای تو
بوی باران از آن من

درخت ها مال تو
سیب ها برای من
سیب ها مال تو
سرخیشان از آن من

تمام دوست داشته هایم برای تو
رهایی نداشته هایم مال من
 
صبرها برای تو
صبرها برای تو
من به خدای نداشته ام دعا میکنم

Wednesday, June 15, 2011

سیب

میدانم

آنجا که تو ایستاده ای
پشت دیوار این باغ سیب

درختی نیست


ولی آه
که من 

 هیچ خیالم به تمام سیب های تمام درختان اینور دیوار نیست

من فقط یک گاز میخواهم
از سیبی که در دست توست

پشت دیوارهای این باغ سیب